شروع تابستون و بودن در کنار پسر نازم ♥ ...

سلام به ناز پسر گلم ، به عشقم ،امید دارم که هر جا که باشی دلت شاد و بدون غصه باشه و لبت پراز خنده باشه 
این روزها خیلی ناز شدی و برام دلبری میکنی و با این کارت بقول معروف کلی حال میکنم 
از قدیم و ندیم همه جا گفتن و میگن دخترا واصه مامان وباباهاشون دلبری میکنن و پسرا هم بی احساسن
من خودم یه دختر بودم و تو زندگیم داداشی نداشتم که اینو تجربه کنم (البته تا قبل به دنیا اومدن پسر گلم )
ولی حالا که میبینم و زندگی با تو رو دارم تجربه میکنم که همه چیز میتونه برعکس هم باشه
آخه عزیز دل شما خیلی بچه مهربونی هستی و مخصوصا برای من وبابا امیر خیلی احساسات خرج میکنی و این منو تا حد زیادی شاد میکنه
هر روز وقتی صبح ها از خواب بیدار میشی و تا چشمت به من میخوره بهم میگی مامان خیلی دوست دارما
و منم بهت میگم من بیشتر 
تو خونه هر لحظه و هر ساعت میری و میای بهم میگی مامان بیا بوست کنم
البته اینو بگما نسبت به دنیای اطراف خودت زیاد واکنش نشون نمیدی و خیلی آروم برخورد میکنی و من عاشق این رفتارتم
چون معتقدم پسر باید با جذبه باشه ، طوری که دخترا عاشق جذابیتش بشن 
چند روز پیش خاله عطیه و مهرآیین جون اومده بودن خونمون ، شما تو اتاقت بودی ، اومدم صدات زدم وبهت گفتم محمدطاها جون با با مهرآیین بازی کن
یواشکی در گوشم بهم میگی مامان آخه اون دختر باید با دخترا بازی کنه 
هم از این حرفت خندم گرفته بود
هم اینکه نمیدونستم باید چی بهت بگم
وقتی یه چیزی رو زیاد میخوای میگی یه همه بده (یعنی زیاد بهم بده)
یا اینکه میگی یه همه دوستت دارم
وقتی که شب میشه میگی هوا خاموش شد
سرد و گرم با هم قاطی میکنی وقتی گرمت میشه میگی مامان عرق کردم بخاری بزن یا وقتی که سرته میری کنترل کولررو برمیداری میگی من خیلی سردمه میخوام کولر بزنم
چند روز پیش داشتم ظرفهارو میزاشتم تو ماشین ظرفشویی تا بشوره اومدی پیشم ازم پرسیدی که مامان چرا خودت اینارو نمیشوری منم بخاطر اینکه ازسرم وا کنم همینجوری بهت گفتم که این ظرفشوری مث یه دختره واسه مامان ، هر وقت مامان خسته اون ظرفهارو میشوره
فرداییش که داشتم خودم ظرف هارو میشستم بدو بدو اومدی پیشم بهم میگی مامان چرا ظرفهارو نمیدی دخترت بشوره بعد رفتی پیش ظرفشویی بهش میگی ای دختر بد ببین مامان داره تنهایی ظرف میشوره
ببین من چه پسر خوبی هستم بعد رو کردی بهم میگی مامان دختر خوب نیست پسر خوبه
الهی مامان به فدات که خوب بودنتم خودت متوجه شدی

خلاصه کلی باهات شادیم و لبخند رو لبامون میاد
خدارو بابت نعمت بزرگی مثل شما پسر گل صدهزاران مرتبه شکر میکنم

برو ادامه مطلب پسر گلم![]()
وقتی محمدطاها هوس دختر بودن میکنه و گیره مامانو به سرش میزنه
ولی من پسر بودنت بیشتر دوست دارم عزیز دلم

انزلی
کنار دریا


اسما و یاسین و محمدطاها
البته قیافه هیچکدومتون مشخص نیست از بس سرتون مشغول بازی بود که
اصلا متوجه فلش دوربین نشدین

نقاشی پدر و پسر روی ماسه های کنار دریا

پارک فومن

قایق سواری باباامیر و محمدطاها و باباعلی تو پارک فومن

وقتی بابا و محمدطاها خونه تنها هستن وحوصلشون سر میره
بیچاره مامان که میاد خونه و میبینه که یه عالمه ریختو پاشه




پسر گلم ماهی که گذشت ماه مبارک رمضان بود و ماهم تو تدارکات این ماه بودیم
اینم رشته خشکار یکی از غذای محلی شهرمون که تو ماه رمضان استفاده میشه

بام سبز لاهیجان
سفره افطاری ما
جای همگیتون خالی خیلی خوش گذشت

بعدشم همراه بابا امیر ماشین برقی سوار شدی
خیلی خیلی خوشت اومد

این آقا پسر گل یا بقول خودت دوستت که اونجا باهاش دوست شدی
خداییش خیلی شبیه هم بودین مخصوصا موهاتون

سلفی مهنا و محمدطاها

یکی از این روزهای ماه رمضان هم تصمیم گرفتیم بریم سر زمین باباعلی
اونجا هم کلی خوش گذشت
وطبق معمول محمدطاها و چکمه های کلاه قرمزی
(علاقه خیلی خاصی به این چکمه ها داری تا اونجا میریم اول از همه میری این چکمه ها رو بر میداری و میپوشی)

صیفی کاری بابا جون خودم(بابا علی)


تمشک وحشی

اون روز کلی همون خوش گذروندیم ، مخصوصا وقتی رفتیم تو باغ و کلی سبزیجات چیدیم
از بس روحیه گرفته بودیم که دوست نداشتیم بیام خونه

آخرین شب قدر امام زاده هاشم

خوب عزیز دلم اینم از این پست که خیلی هم طولانی شد
از همه دوستای وبلاگیمون هم عذر خواهی میکنم ، این پستمون خیلی طولانی شد
آخه خیلی وقت بود پست نمیزاشتم همش انبار شده بود

مثل خودت میگم
یه همـــــــــــــــه عاشگتم




شروع تابستون و بودن در کنار پسر نازم ♥ ... 











